خرید بک لینک

اما تو بگو دوستی ما به چه قیمت؟
امروز به این قیمت، فردا به چه قیمت؟

ای خیره به دلتنگی محبوس در این تُنگ
این حسرت دریاست، تماشا به چه قیمت؟

یک عمر جدایی به هوای نفسی وصل
گیرم که جوان گشت زلیخا، به چه قیمت؟

از مضحکه ی دشمن تا سرزنش دوست
تاوان تو را می دهم اما به چه قیمت؟

مقصود اگر از دیدن دنیا فقط این بود
دیدیم، ولی دیدن دنیا به چه قیمت؟

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: سه شنبه 16 اسفند 1401 ساعت: 11:03

مادر کنار باغچه تنها نشسته استسرشار از سکوت و مدارا نشسته استاشکش کبوترانه به سوگ کبوتریبر نرده های خيس تماشا نشسته استمادر فرشته ای ست که من فکر می کنمبر روي خاک، معجزه آسا نشسته استمادر پرنده ای ست که با بال های خيسبر شاخه ی شکسته ی رويا نشسته استمی ترسم آنقدر که گمان می کنم زنیبر پرتگاه آخر دنيا نشسته استمادر بايست تا بنشيند غبار ياسمی خواهم او بايستد، اما، نشسته است

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: سه شنبه 16 اسفند 1401 ساعت: 11:03

هر که مست است مست روی علی استهر چه مستی است از سبوی علی استتاک را کاشت با دو دست خودشباده یک قطره از وضوی علی استای که پرسیدی (آمدم ز کجا)بر تنت گرد و خاک کوی علی استهر کسی اصل خویش را جویدبه یقین گرم جستجوی علی استاز علی آمده است هر چه که هستبازگشت همه به سوی علی استآنچه تنزیل بر محمد شدبا خدا شرح گفتگوی علی استمعنی (اینما تولوا...) چیستهر طرف رو کنید روی علی استاو خدا نیست نه! خدا او نیستکه خدا هم در آرزوی علی استهو علی هو علی علی هو هودو جهان غرق های و هوی علی است«جلیل صفربیگی»

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 4 اسفند 1401 ساعت: 1:51

می خواهم و می خواستمت تا نفسم بودمی سوختم از حسرت و عشق تو بسم بودعشق تو بسم بود که این شعله بیدارروشنگر شب های بلند قفسم بودآن بخت گریزنده دمی آمد و بگذشتغم بود که پیوسته نفس در نفسم بوددست من و آغوش تو، هیهات که یک عمرتنها نفسی با تو نشستن هوسم بودبالله که به جز یاد تو گر هیچ کسم هستحاشا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بودسیمای مسیحائی اندوه تو ای عشقدر غربت این مهلکه فریاد رسم بودلب بسته و پر سوخته از کوی تو رفتمرفتم به خدا گر هوسم بود بسم بود«فریدون مشیری»

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 4 اسفند 1401 ساعت: 1:51

برف نو! برف نو! سلام! سلام!بنشین، خوش نشستهای بر بامپاکی آوردی ای امید سپیدهمه آلودگیست این ایامراه شومیست میزند مطربتلخواریاست میچکد در جاماشکواریست میکشد لبخندننگواریست میتراشد نامشنبه چون جمعه، پار چون پیرارنقش هم رنگ میزند رساممرغ شادی به دامگاه آمدبه زمانی که برگسیخته دامره به هموار جای دشت افتادای دریغا که برنیاید گامتشنه آن جا به خاک مرگ نشستکاتش از آب میکند پیغامکام ما حاصل آن زمان آمدکه طمع برگرفتهایم از کامخامسوزیم الغرض بدرودتو فرود آی برف تازه سلام!«شاملو»

برچسب: نویسنده: بهار کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 4 اسفند 1401 ساعت: 1:51

صفحه بندی